تبلیغات
شاخه طوبی

شاخه طوبی
سید علی لب تر کند جان را فدایش می کنم 
نویسندگان

سلام دوستان عزیز وبلاگی...

همونطور که قول داده بودم اومدم با متن مصاحبه شهرام مبصر (معلول ضایعه نخاعی) و همسر عزیزشون سونیا خانم شناسی آذری...

امیدوارم خوشتون بیاد...

از آنجایی که معلولیت در زندگی یک شانس 50 درصدی برای هر فردی در جامعه بوده و ممکن است افراد غیرمعلول هم در لحظه ای دچار معلولیت شوند، بهتر است بگوییم به جای اجتناب از فکر کردن به معلولیت، متوجه آن شویم که معلولیت هم نوعی زندگی است و به جای دوری از جامعه معلولین، باید به آنها نزدیکتر شویم.
شهرام مبصر، متولد 1356، دبیر کانون معلولان منطقه 2 تهران و عضو هیأت امنای انجمن باور که در حال حاضر مدیریت فرهنگی مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد را به عهده دارد، در گفتگو با خبرنگار اجتماعی برنا از زندگی شخصی و رمز موفقیت اش در جامعه می گوید: سال 1375 بود که در اثر سانحه تصادف دچار ضایعه نخاعی (معلولیت) شدم و به این واسطه 10 سال از ادامه تحصیل دور افتادم. این 10 سال را با وجود خستگی شدید روحی که ناشی از ناملایمات زندگی بود پشت سر گذاشتم، اما ناامیدی نتوانست مرا از ادامه راهی که انتخاب کرده بودم، باز دارد.
وی افزود: بعد از سپری کردن سختی ها و دست و پنجه نرم کردن با آنها در سال 1385 توانستم وارد دانشگاه شده و در رشته روابط عمومی ادامه تحصیل دهم. یک سال از دانشجو بودنم می گذشت که در فروردین 1386 با همسرم (سونیا شناسی آذری) آشنا شدم. برعکس همه که فکر می کنند شاید ازدواجمان با سختی های زیادی مواجه بوده، اما اصلا اینطور نیست و ما خیلی راحت به هم رسیدیم.
سونیا شناسی آذری، همسر شهرام مبصر، متولد 1359است. وی سخنان مبصر را اینچنین تکمیل می کند: قبل از ازدواج با شهرام، در شرکت بهزیستکار که ارائه دهنده خدمات ایاب و ذهاب به معلولین بود، فعالیت می کردم. از این طریق دورادور با ایشان آشنا بودم و کم کم از طریق تعاملاتی که بین
NGO باور و شرکت ما وجود داشت، این شناخت بیشتر شد.
مبصر به این نکته اشاره می کند که 4 سال از زندگی مشترکمان می گذرد و زمانیکه به خواستگاری سونیا رفتم، سنی نبودم که بخواهم از روی احساسات و عاطفه تصمیم گیری کنم و حرف بزنم.
وی می گوید: من پیشنهادم را صادقانه و با آگاهی به اینکه ممکن است نپذیرد، بیان کردم و این حق را نیز به او می دادم که نتواند با فردی با شرایط من زندگی کند اما بعد از اینکه با جواب مثبت رو به رو شدم با اجازه خانواده ها و زیر نظر آنها مدت 3 ماه را برای آشنایی بیشتر در دوره نامزدی باقی ماندیم تا شناخت کافی را بدست آوریم.
شناسی آذری توضیح می دهد: با همه تفاسیری که ممکن است در اذهان وجود داشته باشد که معلولین هم می توانند مانند بقیه به زندگی روزمره خود ادامه دهند، اما خواستگاری من یک مراسم خاص بود و با توجه به اینکه من شناخت دورادوری از وی و شرایطش داشتم، با خودم فکر کردم، معلولی که می تواند سرپرستی 150 معلول دیگر را در اردوها داشته باشد، دیگر معلول نیست و همین نکته مثبت باعث پاسخ مثبت من به خواستگاری ایشان بود.
وقتی با خانواده ام مطرح کردم، خانواده هم مانند همه پدر و مادرهایی که نگران آینده فرزندشان هستند، نگران بودند و شاید به خاطر شرایط جسمی اش این نگرانی بیشتر بود. اما بعدها با آشنایی ها و رفت و آمدهایی که صورت می گرفت و با برخوردهای خوبی که از ایشان دیدند، نظرشان کاملاً عوض شد.
سونیا از تفریحاتش و از مسافرت هایی که با معلولین داشته، می گوید: در ابتدا سفرهای زیادی را با دوستان شهرام تجربه کردیم، اما کم کم این مسافرت ها تبدیل به تورهایی شد که دیگر مختص معلولین نیست، گاهی افراد غیر معلول نیز به این گروه می پیوندند و همین تاثیر بسزایی در روحیه دهی به معلولین دارد.
وی، از بین رفتن عشق پس از ازدواج را انکار کرده و می گوید: عشق ما پس از ازدواج خیلی بیشتر و پایدارتر شد و این به دلیل شناخت ما از یکدیگر بعد از ازدواج بود.
سونیا از وجود اختلاف نظرهایشان حرف می زند و اینکه ما هم مثل زن و شوهرهای دیگر دچار اختلاف نظر هستیم، اما این نظریه را قبول ندارم که زوجین بعد از شروع زندگی مشترک به هم عادت می کنند، ما با مدیریت کردن اختلافاتمان سعی بر ثبات زندگی مان داریم و با ادامه دادن به آنها، باعث لطمه زدن به این عشق نمی شویم.
این زوج جوان، زندگی‌شان را سبز می بینند و از سبز به عنوان رنگ خوشبختی سخن می گویند.
سونیا شناسی آذری، از حکمت خدا و اعتقاد به قسمت می گوید و اینکه این 2 شاخص از مهمترین آثار زندگی اش بوده است. زندگی از نظر وی یعنی تلاش و امید داشتن به آینده.
و در پایان، صحبت های شهرام مبصر با دوستان معلولش این است: بنده معتقد هستم که همه ما آدم ها در این دنیا رسالتی داریم. دوستان دارای معلولیت هم همینطور هستند، در این سال ها مطمئن شدم که بنا به حکمت خدا این اتفاق برایم افتاده است. شاید خدا خواسته تا با تمام وجودم این قشر و مشکلاتشان را حس کنم تا شاید بتوانم خدمتی به جامعه معلولین انجام دهم. خواهشی که از دوستان معلول دارم این است که، از فرصتی که برای زندگی به آنها داده شده است کمال استفاده را بکنند. با همه سختی هایی که در پیش رو دارند بجنگند تا شاهد یک افق روشن در آینده شان باشند. حرف و نگاه دیگران برایشان اهمیتی نداشته باشد، اگر در جامعه برخورد دلسوزانه ای می بینند این برخورد را ترحم فرض نکنند بلکه عاطفی بودن مردم ایران تلقی کنند. مشکل و معلولیت خود را منفی ندانند و زندگی را همواره خندیدن، گریه کردن، گفتن و شنیدن تصور کنند و بدانند که زندگی یعنی راحتی در کنار سختی ها. زندگی یعنی با هم یاد بگیریم و به هم یاد بدهیم. هم تجربه کسب کنیم و هم تجربه کسب کردن را به هم بیاموزیم.

زندگی جاریست رفیق...

                               




[ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ زهرا سلطانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :